تبلیغات
تاریخ و توسعه

تاریخ و توسعه

مقاله‌ای تحت این عنوان توسط مجید محمدی چاپ شده است، او معتقد است كه اغلب مقالات نوشته شده تحت عنوان جامعه شناسی سیاسی ایران  رفرنس و مرجع معتبری برای اسناد و و حافظه تاریخی نیستند. مخصوصا او معتقد است كه در باره طبقه كارگر اطلاعات قابل توجهی وجود ندارد. و این تنها مربوط به كشورهای جهان سوم نیست بلكه كشورهای اروپایی نیز در این زمینهكار چندانی انجام نداده‌اند. و لذا او فكر می‌كند تاریخ شفاهی می‌تواند یكی از ابزارهایی باشد كه می‌تواند روایت كاملتری از زندگی كارگران ارایه دهد. و در این میان دست رسی به منابع دست اول بسیار مهم است كه دسترسی به آن نیاز به امكانات و دسترسی به منابع انسانی لازم را دارد. البته او به دلیل دیدگاه خاصی كه دارد، برای نوشتن تاریخ شفاهی كارگران بر نهادهای كارگری تاكید كرده و اعتبار آنها را تایید می‌كند امری كه ممكن است همه نهادهای كارگری بر آن اتفاق نظر نداشته باشند.چون به هر حال كارگران نیز خود به دسته‌ها و گروه‌های متعددی تقسیم می‌شوند كه در مورد یك اتفاق خاص هم ممكن است یك دیدگاه واحد نداشته باشند. به هر جهت قصد بنده فعلا نقد این مقاله نیست بلكه استفاده از روش نگارنده در تنظیم تاریخ به روایت تاریخ شفاهی است.

او در ادامه نگاهی به تاریخ تاریخ نویسی انداخته و از قول كنوت شل استادلی می‌گوید : تاریخ دانان در طی سالهای متمادی توانایی « خواندن » خود را تقویت كرده‌اند.تا توان « گوش دادن»‌ حرفی كه مولوی نیز بر آن تاكید داشته و می‌گوید: فربه گردد آدمی از راه گوش»  به هر حال این خصلت تاریخ نویسی حد اقل بخشی از تاریخ ما ایرانیان است.در حالی كه بخش اعظم تاریخ بشر به صورت نقل سینه به سینه بوده است به عبارت دیگر تاریخ شفاهی بوده تا كتبی. در ابتدا منابع دست اول كه خود نقش آفرینان حوادث تاریخی بودن و یا به طور مستقیم در متن رویداد قرار داشتند تاریخ را نقل می‌كردند. و این نقل به صورت ترانه، مدح، آوازهای محلی و یا حتی ادعیه در آمده و به صورت شفاهی نقل می‌گردید. به هر حال هر چند هسته اولیه روایت درست بود ولی به هر حال در مسیر تاریخ به صورت های مختلفی تغییر می‌كرد...


احمد قوام

دکترمرتضی دهقان نژاد

هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان

این نوشته در آنلاین خبر منتشر شده است

زندگی سیاسی قوام

احمد قوام نوه میرزا، با القاب : ( دبیر حضور ، وزیر حضور  و قوام السلطنه )  پسر میرزا ابراهیم معتمد السلطنه، پسر میرزا محمد قوام الدوله پسر میرزا  تقی قوام الدوله پسر آقا  هاشم  پسر آقا محسن آشتیانی در سال 1252 شمسی ( 1290ق) متولد و در جوانی در حدود سال 1312 ق مدت کمی جزو عمله خدمت و پیشخدمتهای ناصرالدین شاه شد. در سال 1314 ق که میرزا علی خان امین الدوله پس از کشته شدن ناصرالدین شاه   به دست میرزا رضای کرمانی به حکومت اذربایجان ( پیشکار  کل) منصوب گردید میرزا احمد خان خواهر زاده خود را هم به همراه خویش به آن سامان برد و ریاست دفتر خود را  به او داد . در تبریز بود که قوام مورد توجه محمد علی میرزا ولیعهد قرار گرفت.

قوام در دوره سلطنت مظفرالدین شاه بنا به تقاضای عین الدوله( سلطان عبدالمجید میرزا) صدراعظم سمت دبیر حضوری او را ( 1321- 1324ق) به عهده می گیرد. و سپس در 1324 ق به مقام وزیر حضوری رسید. و در اوایل مشروطیت  ملقب به قوام السلطنه گردید و ترقیات او و برادر بزرگترش حسن وثوق ( وثوق الدوله) از اغاز مشروطیت شروع می شود و هر دو برادر را باید از تربیت شدگان دوره مشروطیت بشمار آورد. و حتی فرمان مشروطیت نیز که در جمادی الثانیه 1324 ق صادر شد به خط خوش میرزا احمد خان  می باشد.

در دوره مشروطیت پس از فتح تهران ( 1327ق) به دلیل حسن توجه حاج علیقلی خان سردار اسعد بختیاری به معاونت وزارت کشور رسید. و به دنبال آن بود که در وزارت خانه های مختلف به عنوان وزیر و نخست وزیر و نماینده مجلس گردید.

 بعد از انقلاب مشروطه قوام مانند سایر افراد وابسته به حکومت قاجار ، ساختار جدید را پذیرفت.

و در در سال 1297  به حکومت خراسان رسید . تا اینکه در سال 1299 شد و  سید ضیاء الدین طباطبائی مدیر روزنامه یومیه رعد  رئیس الوزرا گردید. و به دلیل سابقه دشمنی که بین او و قوام وجود داشت به کلنل محمد تقی خان پسیان دستور داده شد  که او را دستگیر و تحت الحفظ به تهران اعزام نمودند که بلافاصله به زندان منتقل شد. او مدت زیادی در زندان نماند و با عزل سید ضیاء ، قوام به سمت رئیس الوزرایی  انتخاب شد و رضاخان سردار سپه در کابینه قوام سمت وزارت جنگ را عهده دار شد. کابینه قوام در دور اول چهار ماه و دو روز ( از 14 خرداد تا 16 مهر 1300) طول کشید. و سپس در سال1301 ش دوباره نخست وزیر گردید و این بار به مدت 8 ماه ( از 27 خرداد تا بهمن)  بیشتر دوام نیاورده و به دلیل اینکه سردار سپه  فکر می کرد او با همدستی مدرس قصد کنار زدن او از قدرت را دارند، او را متهم  به توطئه برای قتل خود متهم کرد و بناچار او عازم اروپا شد. و مدتها در کشورهای سویس وفرانسه بسر میبرد.  ( کاتوزیان، ص 191) این امر خود نشان داد که گرچه او فردی اساسا محافظه کار  به شمار می رفت اما مخالف استبداد نیز بود و عقیده داشت که شاه باید رویه یک پادشاه مشروطه را در پیش گیرد.

سر انجام، پس از اینکه وثوق الدوله عاقد قرار داد 1919 با وساطت انگلیس برای برادر خود تامین جانی گرفت او  در سال 1307  به ایران بازگشت ولی به دلیل عدم اعتماد رضاشاه تا سال 1320  خانه نشین شده و توسط دولتمردان به بازی گرفته نشد.  با رفتن رضا شاه از ایران و ایجاد فضای سیاسی  تازه در مرداد ماه 1321 از طرف مجلس سیزدهم به نخست وزیری انتخاب شد.

از مهمترین اتفاقات روزگار او سرکوب شدید مردم در آذر 1321 است که در نتیجه تعداد زیادی از مردم کشته شدند. لذا مجبور شد در بهمن ماه همان سال از کار کناره گیری کند. برخی معتقدند که این غائله را سفیر انگلیس در ایران راه انداخت تا قوام را که فکر می کرد آدم روسهاست از کرسی ریاست به پایین بکشد.( عاقلی ، ص 162)

 تا اینکه در مرداد ماه 1324 مورد تمایل مجلس چهاردهم قرار گرفت و به عنوان نخست وزیر شروع به کار کرد. این دوره را باید طولانی ترین مدت فعالیت سیاسی او به حساب اورد زیرا مدت 22 ماه او بر مسند نخست وزیری تکیه زد. در همان زمان حسین مکی در مقاله ای که در روزنامه  داریا 7 آبان 1324 منتشر کرد  جمله معروف مدرس را که در مخالفت با کابینه مستوفی الممالک  نقل کرده بود را نوشت: « مستوفی شمشیر جواهر نشانی است که به درد روزهای سلام و بزم میخورد ولی قوام السلطنه شمشیر فولادی و برنده ای است که روز رزم بکار میآید امروز مملکت احتیاج به شمشیر فولادی دارد.»( عاقلی، ص 203)

از مهمترین وقایع این دوران مسافرت او به مسکو بود .که در این سفر تلاش نمود که به اختلافات ایران و شوروی پایان داده و این دولت را ترغیب کند که نیروهای خود را از آذربایجان خارج نموده و دست از حمایت احزاب وابسته بر دارد. و به همین دلیل نیز قرارداد نفتی با سادچیکف سفیر کبیر شوروی در روسیه را امضا کرد و به دنبال آن برای آنکه بتواند پایه های قدرت  خود را حفظ نماید اقدام به تشکیل حزب دموکرات ایران به رهبری خود و مظفر فیروز نمود.

قوام السلطنه پس از آنکه در اذرماه 1326 از نخست وزیری افتاد بار دیگر راهی اروپا شد و تا سال 1331 یعنی در مدت 4 سال متجاوز از ده بار به اروپا سفر کرد. او در سال 1329 نامه شدیداللحنی به محمد رضا شاه نوشته و به تصمیمات مجلس موسسان شدیدا اعتراض نمود. دربار نیز در واکنش به این امر ضمن نوشتن جوابیه ای بسیار تند ، لقب جناب اشرف را که در تیر ماه 1325 به او داده شده بود را از او پس گرفت.( آبراهامیان ص 302) گرچه محمد رضا شاه برخورد، مناسبی با او نداشت ولی در عوض مادرشاه ، اعتماد فراوانی به قوام السلطنه داشت و در بسیاری موارد او را مورد لطف خود قرار می داد. همچنانکه اشرف پهلوی نیز  رابطه خوبی با او داشت و تلاش می کرد وسایل اشتی بین شاه و قوام را فراهم کند و در اینکار هم موفق شد زیرا در سال 1330 با میانجگری او بود که شاه و قوام با یکدیگر اشتی کردند.

  سپس در 25 تیر ماه 1331ش پس از استعفای دکتر محمد مصدق از نخست وزیری  قوام السلطنه نخست وزیر شد. و این در شرایطی بود که نتایج ناشی از اشغال کشور به وسیله ارتش بیگانه کشور را دچار بحران نموده بود. نا امنی ، تورم، کمبود ارزاق ، فقر، گرسنگی، بیماری، زندگی مردم را تباه کرده بود. و از طرف دیگر  چون مردم از استعفای مصدق و انتصاب او رضایت نداشتند ، شورش کردند و در این میان عده زیادی در تهران و شهرستانها کشته و مجروح شدند. در این میان خانه قوام نیز به آتش کشیده شد، تمام روزنامه ها به جز « اخبار روز » توقیف شدند  که چهل روز طول کشید و سر انجام ، با استعفای ده نفر از وزراء و عدم کسب رای اعتماد از مجلس قوام استعفاء داد و سهیلی به قدرت رسید.( مدنی ، ج1، ص 278) و در 12 مرداد ماه همین سال بنا بر پیشنهاد وکلا ء قانون خارج شدن اموال قوام از ملکیت او از تصویب مجلس رسید. لکن در 29 خرداد 1332ش قانون لغو قانون مصادره اموال احمد قوام بتصویب مجلس رسید و تمام اموالش بموجب قانون مزبور دوباره به وی مسترد گردید،

قوام و نظریه نیروی  سوم

به لحاظ خط مشی سیاسی قوام را باید از جمله طرفداران خط سوم در سیاست خارجی ایران دانست زیرا پس از شکست ایران در جنگهای ایران و روس ، دو راه موازی در ایران وجود داشت یکی پیروی  از سیاست های انگلیس بود و دیگری پیروی از سیاستهای روس که رجال ایران هر کدام یکی از این دوراه را انتخاب کرده بودند. اما از زمان مشروطه به بعد عده ای از رجال ایرانی طرفدار راه سومی شده بودند و معتقد بودند تنها از طریق اتحاد با یک دولت مقتدر خارجی دیگر است که ایران می تواند در مقابل تجاوزات هر دو همسایه شمالی و جنوبی بایستد. با این فکر برخی از ایرانیان تلاش کردند که حمایت آلمان را جلب نموده و با حمایت این دولت خود را از چنگ روس و انگلیس نجات دهند. ولی بعد از جنگ جهانی که امریکا به عنوان دولت پیروز و قدرتمند مطرح شده بود. قوام السلطنه فکر می کرد بهر تقدیر که شده باید سیاست امریکا را متوجه ایران نمود و امریکائیها را به هر نحو شده در ایران ذینفع نمود و از نفوذ و قدرت آنها برای تعدیل فشار دو طرف  استفاده کرد. قوام السلطنه در آن روزگار عقیده داشت که آمریکا هیچگونه خطر استعماری برای ایران ندارد.زیرا میان ایران و آمریکا اقیانوسها فاصله است و در حالیکه انگلیس و روسیه تزاری برای بلعیدن ما دهان باز کرده اند امکان ندارد که دولت ثالثی از جمله آمریکا بتواند ایران را تحت سلطه خود درآورد. با این عقیده بود که به محض در دست گرفتن قدرت دکتر میلسپو و یک عده دیگر آمریکایی را برای مستشاران امور مالی مملکت استخدام کرد و قرارداد نفت با دو کمپانی آمریکایی امضاء نمود.( عاقلی ص 204) به دنبال همین سیاست بود که در دوره چهاردهم زمامداری خود در سال ( 1324) همین سیاست را تعقیب می کرد. برای تحقق برنامه هفت ساله از کارشناسان آمریکائی دعوت نمود و سعی داشت که با استقراض از بانک بین المللی و به کمک شرکت موربسون بودسون برنامه هفت ساله را از سال اول به مرحله اجرا درآورد ولی عمر دولت او کفاف نداد.( همان 205)

به هر صورت قوام را نمی توان سیاستمداری ضد انگلیسی هم بدانیم زیرا قوام کفایت و لیاقت رهبران انگلستان می ستود و علنا می گفت روش آنها باید سر مشق اداره امور مملکت باشد. او می گفت اگر رجال ایران وطن پرست باشند و زیر بار تحمیلات روس و انگلیس نروند کم کم رویه سیاستمداران انگلیسی هم نسبت به انها عوض خواهد شد. و خود آنها مقاومت وطن پرستانه ما ایرانیان را خواهند ستود. در مورد روسیه عقیده داشت که صرف نظر از رژیم حکومتی و اقتصادی وجود روسیه در مرزهای شمالی ایران یک واقعیت انکار ناپذیر است و ما ناچار از داشتن روابط حسنه با آنها و اتخاذ روش موازنه منفی هستیم در عین حال در مقابل مطالبه های غیر منطقی آنها باید بایستیم و از حکومت خود دفاع کنیم نباید در صدد تحریک دشمنی آنها بر علیه خو بر آئیم باید طالب دوستی در متقابل با آنها باشیم.( همان ص 206)

 

 

 

 

 

 

زندگی خصوصی

از ویژگی های اخلاقی این مرد سیاستمدار کهنه کار ، تکبر او بود که از جد خود میرزا محمد قوام الدوله بارث برده بود. به طوری که حتی وقتی به عنوان نخست وزیر ایران فعالیت می کرد در دفتر کارش در وزارت خارجه در اطاق کارش به جز میز تحریر و صندلی آن مبل و یا صندلی دیگری نبود به همین دلیل هم کسانی که به او مراجعه می کردند ،  اگر حتی وزرای کابینه اش بودند مجبور بودند که ایستاده سخن خود را بگویند. شاید هم می خواست از پر حرفی مراجعین که اغلب به جز گرفتن وقت سود دیگری نداشتند جلوگیری کند. به قول آبراهامیان او قوام در زمانهای مختلف و از نظر افراد مختلف شخصیت متفاوتی بود، و علی رغم مرموز بودن شخصیتش به سه هدف اصلی وفادار ماند او به عنوان سیاستمداری کهنه کار پشتیبان انقلاب مشروطه که پنج پست وزارت از جمله وزارت جنگ را به عهده گرفته بود و پیش از تبعید توسط رضا شاه چهار بار نخست وزیر شده بود، می خواست سلطنت را تضعیف و اداره ارتش را به غیر نظامیان واگذار کند.

او به عنوان زمین داری ثروتمند ، فرزند یک وزیر دربار، پسر یک زن اشرافی قاجاری قاجاری و همسر یک اشرافی ثروتمند ، طبیعتا حفظ وضع موجود را بر انقلاب ترجیح می داد.سوم اینکه او یکی از دانش آموختگان سنتی سیاست خارجی بود که بر نظریه « موازنه مثبت» تاکید داشت ، بر ان بود تا روس و انگلیس را رو در وری هم قرار دهد و در صورت امکان برای دست یابی به این موازنه ایالات متحده را نیز وارد صحنه کند.( آبراهامیان، ص 279)

خوش لباسی

تعداد لباس های قوام را بیشت از صد دست گزارش داده اند ، محال بود که یک دست لباس را دو روز متوالی بپوشد. به همین دلیل نیز چندین اطاق در پارک او در خیابان کاخ شمالی به صورت خیاط خانه دراورده بود . لباس های رنگارنگ او که اغلب از بهترین پارچه های کارخانه های پارچه بافی منچستر خریداری شده بود زینت بخش آن بود.

دوستان قوام

هر چند اغلب سیاستمداران ، بیشتر دشمن دارند تا دوست ولی بهترین یارانش محمد قوام برادر زاده اش بود و بعد هم نوکر وفادارش اکبر خان. دکتر حسن ارسنجانی مدیر روزنامه داریا  نیز که بعدها در کابینه دکتر علی امینی وزیر کشاورزی شده و تقسیم اراضی را شروع  کرد ، می توان از جمله دوستان او دانست. کسی که معلوم نشد چرا یکباره مورد غضب شاه قرار گرفت و نه تنها از تمام مناصب خود به یکباره معزول گردید بلکه مرگ زود هنگام او این شک را ایجا نمود که شاید گرایشات چپ گرایانه اش موجبات قتل او را فراهم آورده باشد.

به لحاظ اقتصادی او از سال 1297 تا 1299 ش که والی خراسان بود  توانست بر اساس همان سنت دیرینه حکومت گران  ایرانی برای خود املاک و اموال  فراوانی را  دست و پا کند. و به دنبال آن اراضی وسیع دیگر را نیز در مازندران خریداری نمود  و به این ترتیب در زمره ملاکین بزرگ درامد.

 سر انجام قوام السلطنه در 31 تیر ماه سال 1334ش در سن 82 سالگی در تهران درگذشت و در مقبره خانوادگی خویش در قم به خاک سپرده شد.(  بامداد، رجال ایران، ج1، 1378 ص 98-99)

 

منابع:

مهدی نیا، جعفر: زندگی سیاسی قوام السلطنه، انتشارات گلدیس، تهران، 1378

کاتوزیان، همایون: اقتصادی سیاسی ایران، ترجمه محمد رضا نفیسی، نشر مرکز، چ3، تهران، 1372

بامداد، مهدی: شرح حال رجال ایران، ج1، چ5، انتشارات زوار، تهران، 1378

آبراهامیان، یرواند: ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی ، محمد ابراهیم فتاحی، نشر نی، تهران ، 1377


ایلات و رکود تجارت

جدای از ایلی که به وسیله شمشیر و با  غلبه بر دیگر ایلات می توانست به قدرت مسلط در جامعه تبدیل شده و با استفاده از ئتوری های موجود در تاریخ ایران مانند ، فرهمند بودن سلطان، که موجب می شد روسای ایلات بلا فاصله پس از اشغال دارالحکومه  خود را در جایگاه خدایگانی و ظل الهی  ببینند.  و از این منظر حتی سنت های ایلی را هم ، که بعضا بر مبنای ریش سفیدی و شور و مشورت بود فراموش کنند. ایلات دیگر در کشور همچنان بر همان شیوه قبلی خود یعنی حرکت به دنبال گوسفندان و رفتن از ییلاق به قشلاق ادامه می دادند.  و این امر موجب مشکلاتی برای تجارت و رونق اقتصادی کشور می گردید. چنانکه  خان خانان در همان زمان قاجار در رساله ای به همین نام می نویسد: « امروز ایلات در همه جای ایران اسباب خرابی ملک و زحمت رعیتند عنان گسیخته و بی تکلیف در اطراف قلمرو خود سیر می کنند هر کسی برسد بچاپند و بگذرند البته در این باب باید اولیای دولت تدبیر لازم را منظور فرمایند که از اهم امورات است و یک روزی باید این قوم را زارع و کاسب کرد دولت ایل لازم ندارد و امروز ریاست ایل یعنی کسی که مبلغی بر ایشان تحمیل می کند و ایشان را بر این وجه مجاز و مجبور به دزدی و اجحاف می گرداند سالی نیست که ایلات اسباب دردسر دولت نشوند و موجبات خسارات فراه نیاورند و این مساله را همه کس می داند.» ( رساله خان خانان) چنانکه بر اساس گزارش خفیه نویسان انگلیسی، « در بلوکات فارس دزدی زیاد می شود، روز روشن خرمنها را بغارت میبرند، اگر چه بواسطه زنگ و سن اغلب جاها بقدر بذر هم عاید نمیشود ، با وجود ایلات و غیره نمی کذارند که خرمنها برداشته شود.» ( سعیدی سیرجانی، 1362، چ2 ص 270)

در زمانی که کشور نیاز داشت با سرعت هرچه تمامتر و با برداشتن موانع به گسترش تجارت بپردازد

وجود مناطق مختلف تحت  کنترل ایلات گوناگون، موجب می گردید، در هر منطقه ای قانون آن ایلی خاص با آداب و رسوم  ویژه آن ایل حاکم باشد، که نتیجه آن تنوع سنت ها و قوانینی بود که به مراتب از فتودالیسم  غربی وسیع تر و آثار آن مخرب تر بود . در این حال  تاجر بیچاره به حوزه نفوذ هر ایل جدید ی که وارد می شد به دلیل تفاوت لباس ، شکل و شمایل، و از همه مهمتر زبان آنها ، چنان تغییرات عمیقی را  ملاحظه می کرد که گویا وارد کشور تازه  شده است با قوانین تازه. و شاید یکی از دلایلی که اقشار بازاری و صنعتگر به دنبال دولت مقتدر بودند این بود که شاید چنین دولتی بتواند با سرکوب قبایل  ، امنیتی فرا گیر و به دنبال آن فرهنگ یکدستی در کشور ایجاد کند. تا  هزینه مبادله را آنقدر کاهش دهد که تجارت بتواند در سطح کلان انجام شود. امری که در این دوره چندان عملی نشد و ایل پیروز نتوانست به دولت ملی ، تبدیل شده و بتواند اعتماد همه گروه ها را جلب نماید. به همین دلیل نیز « بروگش» به تجار و صاحبان صنایع آلمانی توصیه می کند از سرمایه گذاری در ایران خود داری کنند.( بروگش،1367 ص 729) فی المثل ترکمنانی که در اطراف استر اباد زندگی می کردند هر گاه فرصتی دست می داد از بازرگانان « باج» می گرفتند و در صورتی امکان با کشتن تجار مال التجاره آنان را به غارت می بردند.( کاتف ، 2536 ص 45) طوایف بختیاری و قشقایی نیز هیچ فرصتی را برای غارت و چپاول شهرها و کاروان های تجاری را از دست نمی دادند.( چریکف ،1358 ص 63) کاروان های تجاری در مناطق جنوبی نیز همیشه در معرض تاخت و تاز ایلات قشقایی قرار داشتند. ( لیتن  1367ص 249) در دزفول به گزارش حبل المتین ، کاروان های تجاری از ترس جماعت الوار جرات حرکت نداشتند.( روزنامه حبل المتین، شماره 29 سال هشتم ص 18) بر اسا س گزارشهای نمایندگان سیاسی بریتانیا در ایران در فاصله سالهای 1326 تا 1330 ش 64 بار به شرکتهای تجاری و تجار انگلیسی حمله کرده بودند که 42 بار آن به وسیله ایلات و عشایر صورت گرفته بود.( کتاب آبی ، ص 213 تا 216)در چهل سال نخست سلطنت ناصرالدین شاه جامعه ایرانی شاهد 169 شورش و قیام مسلحانه بود و این آماری است که در دست می باشد وگرنه رقم واقعی این شورش ها و عملیات مسلحانه علیه کانون های اقتصادی و کاروانهای تجاری مشخص نیست.( اعتمادالسلطنه، الماثر و الاثار ، ج1 صص 81- 61) به هر حال فضای ناامن در جغرافیای وسیع ایران که فاصله شهرهای آن از یکدیگر بسیار طولانی بود ، جاده به معنای واقعی وجود نداشت و از نعمت آبراهه هایی مانند اروپا که موجب انتقال کالا به صورت ارزان و امن می شد همه و همه موجب می گردید که تجارت نتواند رونق گرفته موجبات سرمایه گذاری بخش خصوصی در حوزه های تولید کالا مانند صنعت و یا مواد خام  را فراهم نماید.

گمرکات و تجار

عامل دیکری که اجازه نمی داد بخش خصوصی رونق بگیرد ، وجود گمرکات متعدد و بدون برنامه در کشور بود. گمرک در کشورهای توسعه یافته عامل تنظیم بازار و حمایت از تولید کننده گان و بازرگانان داخلی بود. ولی در کشور ایران ، به گمرکات به چشم منبع درآمد برای هزینه های جاری دولت نگاه می کردند. به خصوص این مشکل با شکست ایران از روسیه و انعقاد دو عهدنامه گلستان و ترکمانچای وارد مرحله جدیدی شد.  که بر اساس آن تمام واردات و صادرات روسیه به ایران از روی بها ی کالا 5/% عوارض گرفته می شد. ( فلور ، 1366 ج1 ص 196) و معاهده ترکمانچای مبتایی شد برای همه ی ملل اروپایی دیگر که می خواستند با ایران معاهده تجاری ببندند چنانکه دولت انگلستان نیز طبق معاهده 1841 م  همان حقوق تجار روسی را برای شهروندان خود کسب نمود.( عیسوی، 1362 ص 73) تجار ایرانی اگر چه در ابتدا  5/2  درصد بهای کالا را به عنوان عوارض می پرداختند ولی در عوض این تجار مجبور بودند به جز عواض گمرکی عوارض داخلی هم بپردازند. عوارضی که تجار خارجی از آن معاف بودند. این عوارض داخلی متعدد و متنوع بود که به برخی از آنها اشاره می شود.

عوارض یا مالیات حفاظت راه بود که از کاروان هایی که از راه ها عبور می کردند گرفته می شد. بر اساس یک مخابره که به انگلیس شده ، در سال 1277 ق / 1861م راهداری فقط بر شهرهای کاشان ، تویسر کان ، قزوین ان ، زنجان ، کردستان ، خوی کرمانشاه، اصفهان ، کرمان و تبریز تعلق می گرفت.( عیسوی، 1362 ص 77)  ولی از آنجا که این شهر ها و راه ها هر ساله تغییر می کردند  نمی توان آمار دقیقی را ارائه نمود. در مشهد ماموران گمرک برای هر باری که صادر می شد، 4 قران و هر باری که داخل می شد یک قرآن مالیات می گرفتند. این مالیات را سر سنگ می گفتند. در کاشان غیر از عوارض گمرکی عوارضی معروف به نام کوت واری می گرفتند این عوارض از هر بار شتر ( 400 دینار) از هر بار قاطر یا الاغ ( 200 دیتار) بود ( ضرابی، 1342ص 231)  در یزد مالیات های متعددی مانند قپانداری، غلامانه، و عوارض دیگر وضع کرده بودند. احتمالا این عوارض وقتی گرفته می شد که کالا در محل فروخته می شد  و مالیات دیگر ی نیز از تجار یزدی گرفته می شد و آن عوارض دلالی که از هر بار شتر، قاطر و یا الاغی که از یزد بیرون می رفت گرفته می شد . در کرمان هر بار شتر یا اسب 4 قران ، هر بار قاطر یابو 2 قرآن و هر بار خر یک قرآن عوارض داشت. ( گیلدا و نیوکامن ، 1905 ص 49) در تبریز و برخی از شهرها ی دیگر عوارض مضحکی به نام سلامتی یا سلامتی لیق ( ورود و خروج صحیح و سالم کالاهای تجارتی) گرفته می شد در تبریز عابدات حاصل از این مالیات بالغ بر حدود 32000 لیره می شد. در کرمانشاه عوارضی به نام هوایی از صادرات و واردات گرفته می شد. در 1320ق/ 1902 م هنوز فرماندار شهر این عوارض را به میزان هر 12 بار یک  قرآن دریافت می کرد. ( فلور ، 1366 ج1 ص 205) ولی نکته مهم اینکه گمرکات ایران همه ساله به اشخاص مختلف اجاره داده می شد( ورهرام ، 1367: 88/ پیو ستها ، سند شماره 2)  و برندگا ن مزایده نیز که عمدتاً از وابستگان دستگاه سلطنتی و یا اشراف بودند، که برای جبران مبلغ اجاره و کسب سود بیشتر ، اقدام به وضع عوارض گمرکی خارج از مقررات و مضر به حال تجارت و اقتصاد کشور می نمودند. در سال 1307 ق /1890 م درآمد گمرک بوشهر اسماً  91 هزار تومان می شد ولی علاوه بر آن مستاجر گمرک سالی پنج هزار تومان  به فرماندار می داد و مبلغی هم به سایر ماموران دولتی و مصادر امور پرداخت می کرد و از آن گذشته یک نفع 20 درصدی هم برای خودش منظور می داشت و کل این مبالغ را از صاحبان کالا می گرفتند.( کرزن ،ج2 ،1362 ، 254) با وجود چنین شرایطی انتظار انباشت سرمایه در این دوره نمی رفت و صاحبان سرمایه ترجیح می دادند پول خود را در زمینه زمینداری بکار اندازند.

فقدان قانون

گرچه در دوران قاجار مجموعه قوانین وجود داشت ، اما غالبا دارای ضمانت اجرایی نبود یا وسیله اعمال حب و بغض ها قرار داشت.( شیل،1362 ص 29)

فقدان بنیادهای محکم قضایی و قانونی سبب ایجاد و گسترش پدیده ای به نام « بست» در تاریخ ایران شد. و به مرور زمان سفارتخانه های خارجی و تلگراف خانه های وابسته به انگلیسی ها نیز بر اماکنی مانند اصطبل سلطنتی، زرادخانه های سلطنتی علاوه شد. و تبدیل گردیدند به پناهگاه کسانی که بعضا خائن به مردم و دولت بودند،  این عوامل موجب می گردید که افراد خطا کار و کلاه بردار ، به راحتی از پرداخت هزبنه های تحمیل کرده به جامعه شانه خالی کنند.

ناصرالدین شاه در سفری که به اروپا داشت در ورشو سوال می کند چگونه به این توفیقات تمدنی دست یافته اند؟

پاسخ شنید: « ترقیات و ابادیها را لازمه امنیت ملک است و در سایه قانون وجود ظهور این چیزها لازم و طبیعی است.»(امین الدوله ، خاطرات بی تا ص 552) لذا در بازگشت به ایران در گفتاری که عیناً ارایه می شود گفت: « اطمینان عامه حاصل نمی شود مگر به امنیت ، امنیت فرع قانون است و قانون لازمه اش اجرا... چون چنین شود، قلوب عامه  از هر جهت اطمینان حاصل خواهد کرد و در آن وقت طبیعت  مخلوق و طبیعت آب و خاک آنچه در خود مکنون و مخفی دارند، را روزبروز در معرض ظهور و بروز خواهد رسانید. آبها جاری می شود، زمینها آباد می شود، صناعات ترقی می کند و معادن استخراج می شود و پولهای مردم از زیر خاک بیرون می آید....» ( آربری، 1346ص 58) اما  این حرفها ی خوب و شعارهای متمدنانه در جامعه « استبداد زده » ایرانی دردی را درمان نکرد. به گفته پولاک  پزشک دربار ناصر الدین شاه همه این فرمانها و نظریاتی که به ظاهر زیبا هستند چیزی جز ابزاری برای فریب  و خدعه نبود.» ( پولاک ، 1361ص 195) در حالیکه در زمان همین پادشاه به گفته صاحب رساله خطی چراغانی ورود کالاهای خارجی و عدم حمایت دولت و بی قانونی در کشور شرایطی را فراهم کرد  که از 300 دستگاه نساجی در بیدگل کاشان  تنها 50 دستگاه باقی ماندند(( آربری، 1346ص 58

در کشور قانونی وجود نداشت که بتواند از تجار در مقابل نفوذ خارجیها حمایت کند در واقع دولت قاجار به طبق قرار داد ترکمانچای خود را تحت حمایت روسها قرار داده بود و در برخورد با انگلیسها هم به دلیل نفوذ آنان در جنوب و قدرت نیروی دریایی آنها قادر به ایستادگی نبود. مشکلات اقتصادی و ورود وحشتناک کالاهای خارجی به کشوری که قوانینش در خدمت حمایت از منافع تجار خارجی بود ( کاپیتولاسیون)  صنایع بومی و تجارت آن را به ورشکستگی کشاند. به روایت سهیل کاشانی  اصناف متعدد کاشان ... همه شکسته و متفرق شدند.( ضرابی، 2536 ص 288)

حاصل کلام

در سال 1118ق/  1806م  عباس میرزا پس از مبارزه طولانی و تلاش های فراوان در مقابل لشکر مجهز و مدرن روسیه بارها شکست خورد و هر چه بیشتر سعی می کرد کمتر موفق می شد. سرمایه گذاری به دلیل جنگهای طولانی و طاقت فرسا به شدت کاهش یافته بود  به طوری که  برای باز پرداخت غرامت روسها و جلوگیری از تصرف تبریز  زنان، زینت الات طلا و نقره خود را به شاهزاده قاجاری دادند. در حالیکه ولیعهد   ایران در این اندیشه بود که چرا کشورش این چنین ضعیف و فقیر است. کسب و کار رونقی ندارد. به این پرسش پاسخهای فراوانی داده شده است. و از زوایای مختلف  مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته،  ولی در این مقاله بیشتر بر بافت ایلی و قبیله ای حکومت قاجار تاکید شده است زیرا حکومت قاجار به دلیل بافت ایلی  ، شکل سازمان یافته ای نداشت. به همین دلیل نیز برنامه مشخصی برای مدیریت کشور نداشت. و این  عوامل باعث شده بود که کشور صحنه دائمی بر خوردهای ایلاتی و جنگ سالارانی  باشد که برای دست یافتن  به قدرت تلاش می نمودند انان برای ادامه این نبردها نیاز به طلا ، جواهر، نقره (  پول( داشتند و این پول نیز باید به زور از افراد و کانون های  اقتصادی، تجار، کاروانهای تجاری  گرفته می شد . به این ترتیب شهرها ی ایران بعد از صفوی ، اولین قربانیان ، رقابت ابلات شدند. ایل قاجار نیز که قدرت را به دست آورده بود ، و دولت تشکیل داد هر گز احساس امنیت نمی کرد لذا مجبور بود با اعمال خشونت و  همه منابع مالی کشور و با قابل تبدیل به ثروت را در انحصار خود درآورد. تا در این مبارزه  دست بالا را داشته باشد.  حتی برای رسیدن به این هدف قیمومت  دولت خارجی را پذیرفت و به ابزار آنان تبدیل شد. در چنین تفکری گمرکات صرفا منبع درآمد بودند نه جیز دیگر .در چنین جامعه ای که سرمایه وجود ندارد و مالکیت  به رسمیت شناخته نمی شود طبیعی است که قانونی نیز برای حفظ و حراست از سرمایه وجود نداشت.

سخن خان و بزرگ ایل حکم قانون را داشت و هیچ کس از افراد خارج از ایل حق اعتراض و یا انتقاد از رفتار خان را نداشت. در این شرایط سلطان به دنبال پیشرفت و ابادانی جامعه نیست برای او جامعه یعنی افراد هم تبارش و بقیه برای او در حکم غیر و دشمن هستند لذا این چنین سلطانی به منظور ایجاد امنیت درون گروهی،ترجیح می دهد سرزمینهای خارج از محیط ایل را به زمین سوخته تبدیل کند. راه برای تجارت نمی سازد زیرا می خواهد حرکت دشمن را کند کند، نمی گذارد کسی ثروتمند باشد زیرا می ترسد با این پول علیه اش نیرو بسیج کنند، روزنامه ها را می بندد که مبادا چشم و گوش مردم باز شود. ( ممنوع کردن روزنامه های حبل المتین و اختر و ثریا در ایران)  فرستادن دانشجویان را به خارج ممنوع می کند زیرا معتقد است افکار خطرناکی را با خود به کشور میآورند.( دستور ناصرالدین شاه مبتی بر ممنوعیت تحصیل در خارج کشور)ترجیح می دهد با گرفتن پول نقد منابع کشور را در اختیار مشتری خارجی ها قرار دهد تا مشتری داخلی ، با دامن زدن به اختلافات در میان  ایلات و گروه های مختلف اجتماعی  دائما به تولید بحران به منظور فرار از مطالبات اجتماعی مشغول بود . مصادره اموال افراد به متمول به بهانه های واهی ، به این ترتیب بودکه  عقب ماندگی تبدیل شد به وجه اساسی حکومت ایلی قبیله ای .  و شعار های قانون خواهی کسانی مانند ناصرالدین شاه هم در بهترین حالت، در حد بیان آرزو بود و هرگز نمی توانست در جامعه استبداد زده ایرانی، عملی شود همانطور که نشد ، ولی در عوض اسیر زرق و برق غرب شده و واردات روز افزون سرمایه های کشور را  برای خرید کالاهای اروپایی خرج کردیم، دولتمردانمان روحشان را به غرب و شرق فروختند و به روسو فیل بودن و یا انگلوفیل بودن مفتخر شدیم، به وسایل وارداتی دل خوش کردیم در حالی که فضای ذهن و فکرمان را ایل، چابکسواری، جنگیدن، فتح کردن و غنیمت به دست آوردن پر کرده بود . به هر حال قول  جلال آل احمد: ... حرف در این است که تا وقتی ماهبت و اساس فلسفه غرب را در نیافته ایم و تنها به صورت و به ظاهر ، ادای غرب را در می آوریم، ولی کالاهایش را در حد انبوه مصرف می کنیم ، درست همچون آن خریم که در پوست شیر رفت ، دیدیم که چهبه روزگارش آمد.( آل احمد: 1341ص 145)


بخش خصوصی در دوره قاجار

دکتر مرتضی دهقان نژآد

 این مقاله در مهر نامه شماره 4 سال 1389 چاپ شده است.

حکومت ایلی و بخش خصوصی

 

از مهمترین علل  تاسیس دولتها از دوران باستان  انجام دو وظیفه مهم بوده است ، اول حفظ  و حراست از مردم ، و خانه و کاشانه آنان در برابر مهاجمین  ( مانند دولت ماد که در برابر تهاجمات آشور به ایران شکل گرفت).

دوم ، اینکه  نهاد دولت بتواند در جامعه نظم و امنیت ایجاد کند ، به همین دلیل نیز به بالاترین مقام رسیدگی به اختلافات مردم حاکم می گفتند، یعنی کسی که در میان مردم به عدالت قضاوت می کرد و اجازه نمی داد کسی جرمی را مرتکب شود و هزینه آن را نپردازد.  و در عوض خدماتی که حکومت به جامعه ارائه می کرد حق داشت که  بخشی از درآمد مردم را  به عنوان مالیات از آنان دریافت کند. در چنین شرایطی دولت ها موظف بود ند که از جان و مال مردم حمایت کنند و با به وجود آوردن شرایط مناسب، زندگی راحت تری را برای مردم رقم بزند. نخستین دولتهایی که در بین النهرین شکل گرفتند، پاتسی ها و یا حکومت های روحانی شاه بودند. آنان، خود را واسطه خدا و خلق می دانستند ، و معتقد بودند، ویژگی اصلی آنان این است که قادر قوانین الهی را کشف نموده و به جامعه ابلاغ نمایند در چنین شرایطی اجرای قانون جنبه مقدس داشت و شکننده آن مورد خشم خدایان قرار می گرفت که نمونه بارز آنان قانون نامه حمورابی است. ولی با به قدرت رسیدن فرماندهان نظامی و روسای ایلات جنگجو دیگر چنین تفسیری از قانون معنای خود را از دست داد و سلطان دیگر کارش کشف قانون نبود بلکه کار او وضع قانون بود. در چنین شرایطی افراد محکوم به اطاعت از فرامین بودند. و دولت به صورت نهادی درآمد که انحصارا قدرت را در اختیار داشت و از طریق بازوهای اجتماعی خود به اعمال آن اقدام می کرد.

یکی از حوزه هایی که پادشاهان و سلاطین جنگجو ( در مقابل دولتهای دینی و یا مبتنی بر بیعت) تلاش می کردند آن را به طور کامل در اختیار داشته باشند ، اقتصاد و منابع مالی بود. زیرا بدون قدرت مالی توانایی بسیج نیروهای نظامی در حد وسیع را نداشتند و این به دست آوردن پول دلیلی شد برای اعمل فشار بر عناصر فعال در زمینه اقتصادی در حوزه داخلی ( استثمار) و حمله به دیگر سرزمین ها برای غارت منابع مالی انان.( غارت و استعمار)  به خصوص دولتهایی که توانایی غارت سرزمین های دیگر را نداشتند مجبور بودند که بیشترین فشار را بر منابع داخلی وارد کرده و از این طریق بتوانند هزینه های فراوان خود را تامین کنند. هر چند غالبا بهانه چیز دیگری است ولی دلیل اصلی در غالب موارد به دست آوردن زمین بیشتر و یا انباشتن خزانه از زر و سیم فراوانتر بود. دولت ایلیاتی قاجار نیز از جمله همین قبایل جنگجو است که سرزمین ایران را با شمشیر فتح کرده و مردم و منابع مالی موجود در آن را غنیمت خود می داند . چنین دولتی اگر خدمتی به مردم می کند از سرلطف و رحمت است وگرنه برای خود وظیفه ای قایل نیست. نیروی نظامی موجود در چنین جامعه ای به جای اینکه در خدمت جامعه باشد در خدمت اقلیت حاکم است و غالب سران نظامی نیز همان افراد قبیله پیروز و هستند زیرا حکومت تنها به این افراد یعنی مردان قاجاری اعتماد داشت زیرا پیوندهای خونی و قبیله ای مانع از این می گردید که به جز قبیله به چیز دیگر نیز فکر کنند، برای آنان منافع ملی معنی نداشت و بلکه هر چه که بود منافع  ایل و قبیله بود و در چنین وضعیتی واژه دولت ملت نیز  از آن بی معنی تر بود. به لحاظ هویتی نیز قوم پیروز تلاش می کرد با نفی تاریخ و شخصیت بقیه گروه های اجتماعی و بی رنگ تر کردن آنان ، رنگ خود را به همه جا بپراکند ، ولی آز آنجا که چنین دولتهایی به دلیل فقدان دانش و تجربه تمدنی قادر نبودند طرحی نو در افکنند، برای پوشاندن ضغف خود، دست به تخریب آثار تمدنی قوم مغلوب می زدند، تا جامعه نتواند در مقام مقایسه، ناکارآمدی آنان را ملاحظه کند و در این راه آنچنان همتی به خرج می دادند که گویا وظیفه دیگری در تاریخ نداشتند.( ویرانی آثار صفوی به دست قاجار ها)

یکی دیگر از آثار حکومت ایلی قاجار و دیگر حکومت های جنگجو نفی مالکیت بود. هیچکس مالک چیزی نبود حتی جان خود چه برسد به مال و ناموس. دولت و مردم در مقابل یکدیگر قرار داشتند، در چنین فضایی مشارکت معنی نداشت و همین بی اعتمادی موجب شده بود تا جامعه بیشتر به سوی پیوندهای خویشاوندی و نهادهای ساده ای سوق داده شود که غالبا برایند جوامع محلی و قومی باشند. فقدان مشارکت و عدم امنیت موجب می شد که بستر لازم برای پس انداز و سرمایه گذاری ا یجا د نشود( اشرف، ص 20) و اگر افراد پولی هم داشتند یا آن را مصرف می کردند و یا با هزینه کردن آن در راههای مذهبی آخرت خود را که دور از دسترس سلطان بود ، آباد می ساختند. تجار در واقع وظیف داشتند به منظور خدمت به انان و تولید منابع مالی در خدمت سلطان باشند و هیچگونه حقی در مقابل تلاشی که می کردند حکومت برای انان قایل نبود. برای مثال پاسخ ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه و حاکم اصفهان به عریضه تجار اصفهانی در باب اعتراض به عقد « قرار داد رژی» نشان دهند ه روحیه حکتم عصر ناصری است.« عریضه ای را که از طریق امام جمعه ارسال کرده بودید واصل گردید. شما مستحق هستید که به دارالحکومه احضار شده و به مجازات اعمال ناشایست خود چوب و فلک شوید. در واقع باید سر از تن شما جدا کرد تا آنکه هیچکس قادر نباشد که در امور حکومت چون و چرا کند . اما به خاطر احترام امام جمعه این بار از تقصیر شما می گذرم . مشروط بر آنکه از این پس از اعمال ناشایست و مخالفت با فرامین حکومت دست بر دارید . اعلیحضرت شاه مالک الرقاب همه اهالی ایران و اموال آنان هستند و بهتر از هر کسی از منافع رعایا ی خود آگاهند . شما هیچ حقی برای ابراز چنین مخالفتی ندارید و در فکر خودتان باشید و بدون آنکه گرد اعمال ناشایست بگردید فضولی در اینگونه امور را موقوف کنید ( گزارش سیاسی کندی به سالیسبوری ، 19 سپتامبر 1891)

و در مورد دیگر از رفتار ظل السلطان در مورد تجار اصفهان نقل شده است که « یکی از تجار اصفهان  بابت طلب خود از دست این شاهزاده به ناصرالدین شاه عارض می شود و از او فرمانی جهت وصول طلب خو گرفته ، آن را به ظل السلطان ارایه می دهد . شاهزاده خشمگین شده بلافاصله دستور می دهد تا « دل» او را درآورده و برای مشاهده بزرگی آن به حضور بیاورند....» ( بنجامین، 1887ص 186)

در چنین شرایطی مردم به خاطر ترس از بدتر شدن زندگی تسلیم این قواعد و دستورات تحقیر کننده بودند. و همانطور که ظل السلطان می گوید ،«  رعایا ، هیچ حقی برای ابراز مخالفت ندارند » این جمله مانیفست ، سلطان ، سلطه گر است . و گاهی اوضاع چنان بر مردم سخت  می شد که برخی از مردم مناطق مرزی ترجیح می دادند خود را در پناه دولت های خارجی قرار دهند. (مک گرگر: سفرنامه 1366 ص 273)

نتیجه چنین وضعیتی زوال تجارت، پراکنده شدن دهقانان ، خرابی قنوات ، لم یزرع شدن سه ربع خاک ایران بود .( لیدی شل، خاطرات ص 19 ) ساختار حکومت ایلی قبیله ای هر گونه انباشتگی ثروت را  که در اختیار قبیله خودی نبود، برای خود تهدید تلقی کرده و ترجیح می داد، آن را مصادره و یا نابود کند. ترجیح می داد مردم در حال  احتیاج دائمی بسر ببرند، تا به این ترتیب رعایای خوبی باشند ، مالکیت خصوص را تهدیدی برای ، پیوندهای قبیله ای می دانست، زیرا در ذات چنین تفکری همه چیز متعلق به همه افراد قبیله  بود  و اصولا این رمه مشترک بود که باعث می شد افراد ایل در کنار یکدیگر بمانند. هر چند  سهم افحال در تعداد گله متعلق به ایل یکسان نبود.  لذا هر  ثروتی که خارج از این چارچوب شکل می گرفت می توانست برای بقای نظام ایلی تهدید تلقی شود. حتی زمانیکه یکی از روسای ایلات می توانست به پادشاهی کشور برسد باز هم خود را موظف می دانست که افراد هم خون و تبار مشترک خود حمایت کرده و با دادن انواع و اقسام امتیارات آنان را راضی و خشنود و قدرتمند نگهدارد تا  با تکیه بر آنان بتواند دیگر ایلات رقیب را سرکوب کند. این چنین دیدگاهی همیشه او را در موقعیت سرکوبگر قرار  داده  و مانع از شکل گیری نگاهی ملی در این سرزمین می گردید. که این امر در در جه اول فرصت تغییر را از حکومت گران قاجاری می گرفت ، زیرا  هر گونه نقد ی را  به ویژه از طرف افراد خارج از گفتمان «قبیله خودی » دشمنی  تلقی کرده و با  تمام قوا به  مقابله با آن می پرداختند و این  درسی بود که زندگی در طبیعت وحشی  . مبارزه با گرگان و دیگر مهاجمین  به آنان اموخته بود .

اما حاصل این نگرش و طرز برخورد با جامعه، در سطح ایلات رقیب جنگ دائمی   و واکنش مردم شهر نشین به چنین وضعیتی،   ،خودداری  از سرمایه گذاری، پنهان کاری مالی و  روی آوردن به بانکهای خارجی ( شاهنشاهی، استقراضی ) بود. این داستان غارت مردم به زمان زنده بودن آنان خلاصه نمی شد و مرگ افراد صاحب مکنت و تاجر پیشه فرصتی بود برای به چنگ آوردن ثر.ت آنان. نقل است که وقتی حاجی عبدالطیف در گذشت هنوز جنازه او را از در خانه خارج نکرده بودند که مامور حکومتی ( امین السلطان) برای گرفتن پول و سهم الارث شاه ، در خانه متوفی حاضر شده بود. ( محمد حسن خان اعتمادالسلطنه ، روزنامه خاطرات  صص 475- 476) یا مصادره اموال حاجی ابوالفتح بلور فروش و شاید از همه مهمتر مصادر 800000تومان اموال حاج امین الضرب به بهانه های واهی توسط دولت مظفری(  هدایت، 1344 ص 100 -101)  یا غارت نور محمد تاجر یهودی توسط حاکم کاشان ( پرونده تجارت، عریضه وکلای تهران به ناصرالدین شاه 1302 به نقل از فریدون آدمیت ، اندیشه ترقی ص 307) یا تاجر دیگر که بعد از سالها جلای وطن با ثروتی به ایران بر می گردد ، حاکم محل بدون هیچ تقصیری  او را به زندان انداخته ، شکنجه می دهند  تا سر انجام تمامی اندوخته  بیست شش سال عمر او در دیار غربت را از او می ستانند. ( حبل المتین ، شماره 28 سال هشتم ص 14) چنانکه زمانی که مشیرالملک نیز از دنیا رفت، به دلیل اینکه فرزند ذکور نداشت حکومت شیراز و ظل السلطان در صدد مصادره اموال آن مرحوم برآمدند( سعیدی سیر جانی، چ2، 1362ص 202) چنانکه سرانجام قرار شد که هفتاد و پنج هزار تومان ، در چهار قسط به اعلیحضرت همایونی پرداخت شود، سه هزار تومان به میرزا رضاخان حکیم، پنج هزار تومان پیشکش به ظل السلطان، در مجموع به قول خفیه نویسان انگلیسی « تا به حال هشتاد و سه هزار تومان از ورثه مرحوم مشیرالملک گرفته اند ، احتمال دارد بقدر دو سه هزار تومان تعارف و پیشکش هم به حکومت فارس بدهند ...» (سعیدی سیر جانی، چ2، 1362ص205)    در چنین شرایطی مردم برای در امان ماندن از ظلم حکومت چاره ای نمی بینند جز اینکه به سفارت خانه های خارجی پناهنده شوند ، چنانکه کسبه کرمان به واسطه ظلم حاکم در کنسولگری انگلستان بست نشستند.( حبل المتین، شماره 33 سال 1320 ص 24) و به این ترتیب دولتهای خارجی به صورت ناجیان مردم درامدند.  ماموران سلطان قاجار که در عصر ناصری مجبور شده بودند بر اساس قواعد جدیدی بازی کنند ، به جای غارت مردم با شمشیر با استفاده از دیوانسالاری تحت امر سلطان ، به سند سازی و مصادره اموال مردم می پرداختند ( اسناد مربوط به دیوان مظا لم) تا نشان دهند که مملکت چندان هم بی قانون نیست و به این ترتیب امیال سلطان مطلق العنان و وابستکان ایلی قبیله ای آنان  اینبار در شکل جدیدی به نام قانون به صحنه اجتماع وارد شد. قانونی که همچنان منشاء آن شخص سلطان بود. هر چند نمی توان منکر این مطلب شد که استفاده از این واژه به هر صورت گامی رو به جلو بود. و گر چه در ابتدا صرفاً  تکلیف مردم را روشن می کرد ولی به مرور و با ایجاد آگاهی در بین مردم ، و نیاز حکومت به مردان متخصص در زمینه امور مالی و تجاری، که ایل مردان پرداختن به آن  کارها را دون شاٌن خود می دانستند، مجبور شد پاره ای از حقوق مردم را به رسمیت بشناسد، حقوق که بهای آن باید توسط شخص و یا طبقه، پرداخت می شد. و این در زمانی بود که نوع رابطه اقتصادی موجود در جامعه به جای معامله کالا با کالا به حوزه مبادلات کالا پول کشیده شده بود و سلطان برای تامین نیازهای روز افزون  خود به مسکوکات زر و سیم نیاز داشت و این امر موجب گردید که تجار بتوانند از فرصت استفاده کنند . صاحب انجمن و صنف شوند، امتیاز داشتن انجمنی این بود آنان بتواند در مقابل  مطلقیت اجزای حکومت( ایلی) از منافع خود حمایت کنند هر چند پس از تشکیل این انجمن نیز عوامل حکومت تلاش می کردند بر سیاق سابق عمل کنند. در گزارشی که مجلس تجارت گیلان به مجلس مرکزی فرستاده آمده است که « اجزای حکومت که پیش از این تجار را اسیر خویش می شمردند و به هر نحوی که می خواستند بی حسابی می کردند. حا لا واضح است دست آنها از تعدیات به تجار و کسبه کوتاه و اسباب ضرر و مداخل آنها شده است. از این رو به قدر امکان  در صدد خرابی کارهای مجلس هستند. از جانب تجار نامه دروغ می فرستند و عریضجات جعلی را بر می دارند و عرض می نمایند...» ( گزارش مجلس تجارت گیلان به مجلس مرکزی  29 محرم  1302 پرونده مجلس تجارت  به نقل از آدمیت ، افکار اجتماعی و سیاسی .... ص 324)

 


اما آنچه که مربوط  قسمت آخر نقد می شود این است که .....

در تنظیم متن نقد به گونه ای نباشید که گویا شما کتاب مورد مطالعه را خلاصه کرده اید.

با توجه به مطالب دوقسمت قبل تلاش کنید که از متن نوشته شده رمز گشایی کنید. و برای اثبات نظر خود حتماً به فرازهایی از متن مورد مطالعه با ذکر صفحه اشاره کنید.

در نقد ابتدا باید دیدگاه های نویسنده کتاب مورد نقد و یا منبع مورد استفاده را مطرح کنید و سپس به بیان دیدگاههای خود بپردازید.

برخی از بخش های کتاب را که فکر می کنید ، بیان کننده نظر اصلی نویسنده است را مطرح و سپس به تحلیل ان با توجه به اطلاعاتی که دارید بپردازید.

برخی از قسمت های کتاب که به شما در اثبات فرضیه و یا رسیدن به نتایجی در تحقیق یاری رسانده اند اشاره کرده و حتی بخش هایی از آن را به صورت نقل قول مستقیم بیاورید.

در کتب تاریخی دقت شود که مطالبی که مربوط به زمانه مورخ است  از اهمیت بیشتری برخوردار است. گر چه گاهی قرار گرفتن روایتگر درمتن حادثه موجب جهت گیری او در نقل حادثه می شود.

مورخ  نمی تواند  بدون خواندن تمام مطلب یک کتاب در باره آن قضاوت کند. گر چه متاسفانه برخی از دانشجویان صرفا با خواندن مقدمه یک کتاب اقدام به نوشتن نقد می کنند، که این امر به هیچ وجه نقد نیست. و در بهترین شرایط معرفی کتاب است. 

به دانشجویان توصیه می شود در زمان فیش برداری هر کجا به مطلب قابل اعتنایی برخوردند، در همان زمان با رنگ  دیگری نظرات خود را بنویسند. زیرا ممکن است به سرعت فراموش کند.

در زمان نوشتن رساله ذهن خود را درگیر موضوع کنند زیرا با تفکر در باره آن ذهن می تواند مطالبی را کشف کند که در شرایط عادی چنین اتفاقی نمی افتد. در واقع باید با تفکر در باره موضوع از خواب بیدار شوند و با جمع بندی مطالب  قبل از خواب به رختخواب رفت.

در پابان باید بدانیم که دانشجو با ساحت های جدید سر و کار دارد لذا باید  جرئت کشف  مطالب نو را داشته باشد..منظورم این است که دهنتان را از اندیشیدن نترسانید،  زیرا معجزه ذهن در بدون مرز بودن آن است. شما از این توانایی برای رسیدن به مطالب  نو استفاده کنید. سعی کنید کارتان تکرار مکررات نباشد. با دوستانتان بحث کنید مخصوصا از آنها بخواهید که به شدت به نقد نظرات شما بپردازند و فراموش نکنید که از دوستان همفکرتان چیزی نمی اموزید.قبل از دفاع پایان نامه خود را به بحث بگذارید تا نقطه ضعف های آن مشخص شود.در چندین جلسه دفاع شرکت کنید تا اداب سخن گفتن و تحت تاثیر قرار دادن هیات داوران را بیاموزید. زیرا بخشی از نمره پایان نامه به دفاع محکم شما و طرز برخوردتان بستگی دارد.